سفارش تبلیغ
صبا ویژن

خاک

وقتی چیزی از دست رفته رفته است.آرزوی برگشتن آن تنها موجب درد و ناراحتی تان می شود.خیلی بهتر است که آن چه را از دست داده اید نوعی از زندگی مال و منال ارتباط_با چیزی متفاوت جایگزین کنید نه با چیزهایی بسیار شبیه آن چه از دست داده اید .

به این طریق هیجانات و احساسات جدیدی متولد می شوند.


ارسال شده در توسط خاک

مریم:آن قسمت مختار را دیدی که از آسمان سنگ میریخت روی کعبه

تکتم:آره دیدم آنا سنگ نبود که

مریم:آن خنگا فکر میکردن سنگه

تکتم:آره آن از دستگاه پرت میشد آتیشش میزدن پرت میکردن

مریم:آن آقاهرو دیدی که میگفت آتیش را خاموش نکنید

تکتم:آره آن پادشاه مکه بود

مریم:خیلی خنگ بود میگفت بزارید آتیش بگیره

تکتم:آن خنگه مسلمان نبود که

مریم :خاله غذامون را خوردیم بریم

خاله :باشه

تکتم :آخجون

این نقدی که خوندین مرهون زحمات دو کارشناس هفت ساله سریال مختار بود که البته به دلیل بازی بقیش کنسل شد برام خیلی جالب بود که دو تا بچه هفت ساله چقدر به این فیلم توجه دارن و برای خودشون نقدش میکنن البته بگم که خودم حسابی شاخ در آوردم از طرفیم گفتم چقدر ما خنگ بودیما ...


ارسال شده در توسط خاک

امروز روز ارتش امروز را به پدرم تبریک میگم اولین سالی که جای آقای گیاهی خالی امسال خانواده اش بدون حضورش این روز را حس میکنن وقتی پای صحبتهای همسرش میشینم با چه شوقی از روزای اول انقلاب حرف میزنه همیشه وقتی از یه سری چیزا شاکی میشدم به پدرم گلایه میکردم که شما چرا حرف نمیزنین چرا هر چی همه میگن شما باید گوش بدین خوب شما هم مثل بقیه باشید پدرم میخندیو میگفت ارتشی با بقیه فرق داره ارتشی روزی که این لباس را میپوشه با این لباس عهد و پیمان میبنده اختیارش دست خودش نیست آن موقعها نمیتونستم قبول کنم که بابایی چی میگه ولی حالا وقتی دیدم که بچه هایی که پشت رادارهای نیروی هوایی توی خارک وقتی جوانیشون را گذاشتن دور از خانواده سالها و وقتی بازنشسته شدن فقط دردو رنج براشون به یادگاری موند وقتی تو  پرونده های پزشکیشون حرفی نمیشه از نوع بیماریشون زد دلم به اندازه تمام ستاره های دنیا میگیره تازه میفهمم حرف پدرم معنیش چیه اگه عشق به وطن نباشه هیچکس تاب توان این چیزها را نداره...

شهرکی که ما زندگی میکردیم بلوکی بود یکی خلبان یکی راننده یکی دکتر یکی عقیدتی و خیلی کسای دیگه...اما من هیچوقت حس نکردم که کی پدرش خلبان کی دکتر کی راننده کی کادر اداری همه با هم بودیم خانواده ها هم همینطور این از خوبیهای ارتش که همه مثل همن برابر برابر این را من حس میکنم که سالهای سال اینطور زندگی کردم همه پدرا بخاطر نوع شغلشون به قول بچها اتو کشیده بودن صبح که میرفتیم مدرسه وقتی همه با یه استواری خاصی ایستاده بودن تا برن محل کارشون یه غرور خاصی بهمون دست میداد به بابا هامون افتخار میکردیم  یادم نمیره وقتی به الهه میگفتن شغل پدرت چیه میگفت ارتشیم پز میدم عمو محمود همیشه میگه وقتی دزفول بودن زمان جنگ همه خانواده ها را میبردن تو اچ تا آسیبی بهشون نرسه چون پایگاه دزفول یکی از مهمترین جاها بود که همیشه میزدنش همیشه میگه خانواده های ارتشی تنها قشری بودن تو جنگ که جنگ را با تمام وجودشون حس کردن چون همیشه بخاطر جای زندگیشونم  هم در معرض خطر بودن ...

خیلی چیزای دیگه هست که دوست دارم بنویسم اما میبینم نمیشه اگر گلایه ایم هست باید بین خانواده بزرگ ارتش بمونه ...

میگن  روزی که رفته بودیم خدمت امام میخواستن عکس بگیرن که اجازه بهشون داده نشد بخاطرمسائل امنیتی عکس از روبرو گرفته بشه عکس با آن کیفیتی گرفته شد که همتون دیدین حالا هر سال تجدید پیمان میکنن با رهبری چقدر آن لحظه شادی خاصی تو چهرت میشینه سرباز قدیمی...

مقام معظم رهبری:

نیروی هوایی در 19 بهمن 57 ضربه نهایی را بر پیکره رزیم پهلوی وارد ساخت.


ارسال شده در توسط خاک