سفارش تبلیغ
صبا

خاک

باورم نیست در خود تنیدن باورم نیست باورم نیست سنگ شدن... 

آرامشم ظاهریست ...



باورم نیست حسها را در خود فرو بردن خاطرات را پاک کردن ...

 قبول کردم که با تمام سختی پاک کنم هرآنچه از شماست ...

چشمانم راز نبودنت را فاش میکنند ...

تکرار دستهایم رد دستهایت را پاک نمیکند...

 

 

 


ارسال شده در توسط خاک

چند صباحیست صبحها با خورشید از مشرق طلوع و در مغرب غروب میکنم ...

دلم که یادت میکند فقط میگویم ...هیس...

روزی هزار بار با خود مرور میکنم که نبودنم بالهای پروازت را قوت میبخشد ...

دنیا به کام مردم دنیا ...من تورا به آسمان بخشیدم...


ارسال شده در توسط خاک

گاهی به جایی از زندگی که میرسی می فهمی :

کسی که زود میرنجد زود میرود و زود هم بر میگردد0

اما کسی که دیر میرنجد دیر میرود و دیگر باز نمیگردد0

رنج را نباید امتداد داد.باید مثل یک چاقو که چیزها را میبردو از میان شان میگذرد از بعضی آدمها بگذری و برای همیشه تمام شان کنی000

همین ...ساده...


ارسال شده در توسط خاک

سالهاست که از زخم پهلویم

خون میچکد

پدرم وصیت کرده

به در هیچ خانه ای جز حسین نروم...


ارسال شده در توسط خاک

این روزها دلم با دخترک کاروانی میرود سوی کربلا دلم میخواهد زودتر برسم جرعه ای آب درگوشه ای از بیابان برای روزهای عطش کنار بگذارم .

خارهای بیابان را جمع کنم ...

اما چه کنم سالهاست دیر کردم من جاماندم با نوای هر کسی که میگوید حسین دلتنگ کربلا میشوم دلتنگ رقیه ...

بی بی جان خانم دستانم در رویاهای حضورت تیغ از پایت بیرون میکشد ...

محکم در آغوشت میگیرم تا دستان نامردی گوشوارهایت را نکند...

من دلگیر لحظه دیدن سر پدر میشوم و سراسیمه تو را جستجو میکنم اشک چشمانت قلبم را میلرزاند ...

من فقط دلتنگ رقیه هستم...


ارسال شده در توسط خاک
   1   2   3      >