سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

خاک

از وقتی بوی محرم امد بوی حسین بوی سیلی بوی حنجر علی اصغر بوی لبهای تشنه بوی بی پدری رقیه بوی خون بوی خیمه سوخته بوی دل سوخته بوی خون ...

 

سکوت

 

حالم دگرگون ...

بهم ریختم به قول امروزیا افسرده شدم دلمو به چی خوش کنم تا آرام بشم ...

به تپش قلبم ...

یا بغضی که یه بهانه بزرگ برای شکستن میخواد ...

بهانه افتادن الم یا سوختن خیمه یا حنجر 6 ماه نمیدونم ...

بهانه ای بزکتر ...خیلی بزرگ ...این روزها بهانه های زمینی خیلی سراغم میاد اما نمیشکنه ...

شکستن بغضی که تو گلو مونده سخته فقط ریز ریز اشکام که خوردم میکنه ...

وقتی هیچکس نمیفهمه چته فقط دلت میخواد تنها باشی دل خوش کنم به پرچم سیاه گنبدت ...

دل خوش میکنم به سرگردانی بین الحرمین ...

انگار منتظر یه اتفاقم نمیدونم چیه ولی بزرگ خیلی بزرگ شاید بغض منو بشکنه ...

انگار خدا داره آمادم میکنه نمیدونم برای چی ولی داره آمادم میکنه ...

کاش هر چی هست بغض منو بشکنه ...

خدایا مهر سکوت زدی به لبهام نمیتونم گلایه کنم فقط میگم شکرت ...به لبهام بزن اما به دلم نزن من طاقت ندارم ...ندارم ...

مراقبم باش ...همین ...


ارسال شده در توسط خاک

آسمان دلم این روزها با آسمان نگاه تو بارانیست دلم چون آسمان کویر شده چون تو بتوانی تمامی ستارگانش بچینی ...

دستهایت را دراز کن نه دستانت نمیرسد به پهنای آسمان دلم...

ثانیه ها را به یادت دقیقه کردم ...

دقیقه ها را ساعت ...

و ساعتها را روز ...

حال روزها را ماه...

و ماهها را سال...

این سالها را هم قرن میکنم تا دنیای من بگذرد ...

بالهای پروازم: آسمان دلم کویری است دیگر توان پروازم نیست زمینگیر شدم تو توان به بالهایم بده ...

تو توانم بده ...

 


ارسال شده در توسط خاک

صدای باران ...باران
خدای من روز عرفه چرا همیشه باران میاد ...میخوای بگی آماده بشید میخوام تطهیرتون بدم ...
رفتم کنار پنجره صورتم را گرفتم بیرون تا خیس بشم ...خیس باران ...خیس دلتنگی ...
وقتی حس میکنم که شاید منم امسال باید آنجا میبودم یه حال بدی میشم ...
خیس لحظه های با تو بودن ...
خیس ناله های از یاد رفته ...
خیس دلهای خسته...
خدایا ...دلتنگتم ...
خدایا ...خیلی وقتها که تنهام به این فکر میکنم که گفتی من عاشق بنده هامم اما این عشق برای من کافی نیست ...
دلتنگ لحظه های با تو بودنم ...
هر سال که عرفه میرسه با خودم میگم امروز بوی خاک بارون زده میدم ...
امروز منو میخری ...
تا دیگه صدای نوای حاجی را نشنوم که همش میگه میکشی مرا حسین ...
امسال شش گوشه را زیارت کردم ...دلم یه جور دیگه عرفه میخواد ...
همه آرزوی یه نوکر اینکه اربابش دستی از لطف روی شونهاش بزاره و جداش کنه پس این لطف کی شامل من میشه ...
با دیدن شش گوشه ...تحمل عاشورا برام سخته ...
میخوام خاک باران زده شما باشم ...
مرا دریاب ای...
ای بی نهایت هستی ...

مرا دریاب...


ارسال شده در توسط خاک

دیشب وقتی تمام دلهرهایت را جستجو کردم آرام گفتی  تمام دلتنگیهایش را برایم بازگو کرد ...

دلم برای تمامی دلتنگیهایم که برادری ندارد سوخت ...

دلم برای تمام نفسهایی که بی برادر کشیدم سوخت ...

دلم برای تمام بغضهایی که نشکست سوخت ...

دلم برای همه اشکهایی که هق هق شد سوخت ...

اما همیشه همه امیدم در بودن توست ...همه بودنم در بودن توست ...باز خدا را شاکرم که با تمام نبودنها قامتی در کنار ایستاده که همه نبودنها را حس نمیکنم ...

خدایا ...آنگاه که فکر میکنم مرا میبینی و یاریم میکنی مست بودنت میشوم ...غرور تمام وجودم را میگیرد ...به خود میگویم که تو هستی من تو را دارم با تمام ناتوانیم ...

خدایا ...دستانم و دیدگانم فقط به سوی تو دراز است مرا دریاب ای بی نهایت هستی ...

مرا دریاب که تمام بودنم را در بودن با تو خلاصه میکنم ...

این وجود را از من بپذیر که بی تو هیچ است تو به این خاک بی ارزش ارزش دادی پس مراقبم باش تا خاک بودنم را خاک بمانم ...

ای بی نهایت هستی مرا دریاب...


ارسال شده در توسط خاک