سفارش تبلیغ
صبا

خاک

دلتنگیهایم را فقط به هوای تو دوست دارم ...

اگر تو نباشی این صفحه مجازی را دوست ندارم ...

اگر روزی قلمم را توان نوشتن نباشد نمیخواهم که باشم ...

من به همان سررسید قدیمی خاک خورده اکتفا میکنم که هنوز جای گلبرگ اشکهایم با هر دلتنگیش برایم شیرین است این روزها میترسیدم از اینکه قلمم دیگر توان نوشتن نداشته باشد میترسیدم ار دلمردگی ...ولی باز توان فریاد زدن به من دادی ...

میخواهم تا دنیا دنیاست بنویسم برای ترکهایت ...وقتی مینویسم انگار ترکهایت زنده میشوند ...

دستانم را میبینی تهی است از هر آنچه تو به من عطا کردی اما دلخوشم از اینکه تو را دارم و تو نجوای درونم را میشنوی ...

میخواهم که خاک باران زده تو باشم ...

مرا دریاب ...

ای بی نهایت هستی ...

مرا دریاب...


ارسال شده در توسط خاک

الان خیس بارانم ...

خیس تمام دلتنگیهام ...خیس لحظه های با تو بودن ...

خیس خاطراتی که با باران شسته شد ...

خیس تمام حرفهای نگفته ...

خیس تمام یادهای نرفته...

خیس تمام نگاه ها...

من خیس بارانم چون تمام ترکهای دلم را با بارن شستم ...

خدایا میدونم همیشه با منی ...

تمام دلتنگیهام را فقط تو میفهمی ...

کاش ما آدمها به هم مثل ادم نگاه میکردیم ...

خدایا مراقب تمام دلتنگیهام باش ...


ارسال شده در توسط خاک

تمام دلنوشتهایم را برای تو می نگارم برای تو که همراه و همراز منی ...

تمام ترکهایت را میشمارم هر بار که بر زمین میخوری باخود نجوا میکردم دیگر توان برخواستن نداری ولی باز تو تمام تکه های پخش شده را به هم پیوند میزدی نمیدانم این هزار تکه دگر دل میشود یا نه اما اگر این تکه ها باز هم دل نشود من قدر تو را میدانم ...

میدانم که باز به تمنای نگاهم میسازی ...

من فقط میخواهم ببارم ...ببارم تا شاید این خاک حال و هوای باران بگیرد ...

باران ...باران ...باران ...


ارسال شده در توسط خاک

امروز سالگرد شهادت عقاب آسمان شهید بابایی است چقدر زیبا با خدا مناجات میکردی :

خدایا هر روز که از خواب برمیخیزم دستانت را روی سرم بگذار تا فردا صبح ...

تو در عید قربان در اوج آسمانها احرام بستی با خدای عشق ...


ارسال شده در توسط خاک

بعضی سفرها بعضی جاها برات فرق میکنه با بقیه ...اینو قبلا هم گفتم شاید نشه در موردش حرف زد چیزی گفت گاهی احساس میکنی توان نداری از رمق افتادی انگار باید از نو شروع کنی درک هر کسی از چیزی که میخونه میبینه میشنوه فرق میکنه گاهی ما به همه چی از نظر دنیایش نگاه میکنیم گاهیم تعداد کمی از ما به بعد عرفانیش نگاه میکنیم این بر میگرده به قدرت درک منو تو که درک یه هدیه خداوندی که به راحتی به دست نمیاد چیزی که تو باید با عمق وجودت حس کرده باشی و این بازم میسر نیست مگر اینکه خدا خواسته باشه که بفهمی درک کنی ...

وقتی خدا خیلی سخت امتحانت میکنه میدونه که تو از پسش بر میای هر چند اذیت بشی آزار ببینی حتی اگه زمان بلند شدنت طول بکشه اما به تو مطمئن...

این سفر برام خیلی فرق داشت ...انگار فقط باید چشم میدوختیو نگاه میکردی تا نقش ببنده آنچه که تو بهش تو عالم غیب دل بسته بودی تا هیچوقت از تو جدا نشه از روحت از دلت ...

انقدر دلتنگم که دلم را فقط به نشانه ها خوش میکنم به نشانه هایی که تو قلب و روحم برام به یادگار گذاشتی به یادگار گذاشتی که دیگه نتونم دل بکنم ...

نای نوشتن ندارم اینم فقط نوشتم برای اینکه این لحظات فراموشم نشه ...

 


ارسال شده در توسط خاک
   1   2   3      >