نگاه بارانیت...
باران روی گونه هایم می غلتید تا نگاه خیره رهگذران را از صورت خیس بارانیم دور کند ...گفتم ای باران چه به موقع باریدی ... دیگر تاب نگاه های سنگین را نداشتم ... چه خوب شد نگاه بارانیم با باران نگاهت یکی شد ...
کلمات کلیدی :
باران روی گونه هایم می غلتید تا نگاه خیره رهگذران را از صورت خیس بارانیم دور کند ...گفتم ای باران چه به موقع باریدی ... دیگر تاب نگاه های سنگین را نداشتم ... چه خوب شد نگاه بارانیم با باران نگاهت یکی شد ...
وقتی داری تو جاده زندگی قد میزنی وقتی سنگی جلوی پاهات که نمیتونی تکونش بدی ...
حتی گاهی با خودت فکر میکنی همون کار ساده ای که قبلا انجام میدادی را توان انجامش را نداری یه جورایی تو خودت میشکنی ...
تو این لحظات فقط همیشه یاد تو هستم خداااا...
دلم میخواد بتونم موهات را شانه کنم تا آخر دنیا ...
شبها برات قصه بخونم ...
وقتی میگم ضربان قلبمی میدونم که باور داری ...
میخوام وقتی بیرون میریم بازم با هم سر لباس پوشیدن بحث کنیم ...
تو تنهاییام به خودم میگم من طاقت همه چی را دارم اما طاقت تنهایی تو را ندارم اینکه فکر کنم یه روزی تو تنها بشی ...
اینکه اشک تو چشمات حلقه ببنده دیوانم میکنه ...
اینا فکرای منه که خیلیهاشو نمیتونم بگم برات مینویسم میدونم دوست داری برات نامه بنویسم پس برات نامه مینویسم تا بخونیش ...
دغدغه های من تمامی نداره این انگاری راز زندگی دنیاست که انسان باید رنج بکشه تا هیچوقت نتونه خدا را فراموش کنه ...
تکتم تو هم خدا را فراموش نکن هیچوقت هیچوقت ...
مراقب تنهاییات باش میدونم که خدا مراقبت ...

دلخوش میکنم به رد پاهایم در بهترین دو راهی دنیا ...
در بهترین سرگردانی دل ...
آنجا که میمانی سراغ ماه بروی یا خورشید ...
دلخوش میکنم به باورهایم که باورم کرده بودی ...
فقط دلخوش میکنم به رد پاهایم بر روی خاک کربلا...
از وقتی بوی محرم امد بوی حسین بوی سیلی بوی حنجر علی اصغر بوی لبهای تشنه بوی بی پدری رقیه بوی خون بوی خیمه سوخته بوی دل سوخته بوی خون ...
حالم دگرگون ...
بهم ریختم به قول امروزیا افسرده شدم دلمو به چی خوش کنم تا آرام بشم ...
به تپش قلبم ...
یا بغضی که یه بهانه بزرگ برای شکستن میخواد ...
بهانه افتادن الم یا سوختن خیمه یا حنجر 6 ماه نمیدونم ...
بهانه ای بزکتر ...خیلی بزرگ ...این روزها بهانه های زمینی خیلی سراغم میاد اما نمیشکنه ...
شکستن بغضی که تو گلو مونده سخته فقط ریز ریز اشکام که خوردم میکنه ...
وقتی هیچکس نمیفهمه چته فقط دلت میخواد تنها باشی دل خوش کنم به پرچم سیاه گنبدت ...
دل خوش میکنم به سرگردانی بین الحرمین ...
انگار منتظر یه اتفاقم نمیدونم چیه ولی بزرگ خیلی بزرگ شاید بغض منو بشکنه ...
انگار خدا داره آمادم میکنه نمیدونم برای چی ولی داره آمادم میکنه ...
کاش هر چی هست بغض منو بشکنه ...
خدایا مهر سکوت زدی به لبهام نمیتونم گلایه کنم فقط میگم شکرت ...به لبهام بزن اما به دلم نزن من طاقت ندارم ...ندارم ...
مراقبم باش ...همین ...
آسمان دلم این روزها با آسمان نگاه تو بارانیست دلم چون آسمان کویر شده چون تو بتوانی تمامی ستارگانش بچینی ...
دستهایت را دراز کن نه دستانت نمیرسد به پهنای آسمان دلم...
ثانیه ها را به یادت دقیقه کردم ...
دقیقه ها را ساعت ...
و ساعتها را روز ...
حال روزها را ماه...
و ماهها را سال...
این سالها را هم قرن میکنم تا دنیای من بگذرد ...
بالهای پروازم: آسمان دلم کویری است دیگر توان پروازم نیست زمینگیر شدم تو توان به بالهایم بده ...
تو توانم بده ...